آزار زن ۱۹ ساله توسط ۳ جوان

شش-3
به گزارش زنان پیشاهنگ نقل از رکنا: چند ماه قبل وقتی از همسرم طلاق گرفتم قصد داشتم این بار با دقت و هوشیاری کامل ازدواج کنم تا مانند گذشته شکست نخورم و در پی سعادت و آرامش باشم اما باز هم راه را به خطا رفتم چرا که نفهمیدم ریشه اصلی شکست در ازدواج اولم، ازدواج در پی دوستی های خیابانی بوده است و به همین دلیل این اشتباه زشت را دوباره تکرار کردم اما این بار حتی کارم به طلاق نکشید و … زن 19 ساله ای که مدعی بود توسط سه جوان و با تهدید چاقو هدف آزار قرار گرفته است درحالی که بیان می کرد اگر از ماجرای ازدواج اولم درس می گرفتم امروز زندگی ام تباه نمی شد، شمع خاطراتش را در کلبه تاریک عشق های خیابانی روشن کرد و به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: دو سال قبل وقتی در سال آخر دبیرستان تحصیل می کردم با «کامیار» آشنا شدم. او جوانی خوش تیپ و شیک پوش بود که هر روز چشم به راهم می ماند تا از مدرسه خارج شوم. آن روزها من هم مانند خیلی از دختران نوجوان دیگر رویای ازدواج با جوانی خوش چهره را در سر می پروراندم. در بسیاری از دور هم نشینی های مدرسه از ازدواج هایی سخن می گفتیم که بر پایه عشق و علاقه استوار است گاهی برای اثبات حرف هایمان از فرهاد کوه کن و لیلی و مجنون سخن می راندیم اما وقتی ماجرا به قصه برخی هنرپیشگان یاشخصیت های معروف دیگری کشیده می شد که در زندگی شکست خورده اند خودمان را قانع می کردیم که زندگی آن ها با عشق و علاقه قلبی آغاز نشده است! این گونه بود که من وقتی از درسه بیرون می آمدم چادرم را داخل کیفم می گذاشتم و مقنعه ام را نیز روی سرم جابه جا می کردم تا بخشی از موهایم بیرون بماند سپس به بهانه های مختلف از دوستانم جدا می شدم تا بتوانم در کوچه ای خلوت با «کامیار» صحبت کنم. احساس می کردم هیچ چیزی نمی تواند خدشه ای بر علاقه و عشق من به کامیار وارد کند. چند ماه بعد وقتی کامیار تصمیم به ازدواج با من گرفت خانواده های مان به شدت مخالفت کردند اما من تصمیم خودم را گرفته بودم با آن که می دانستم کامیار با دختران دیگری هم تماس تلفنی دارد ، موضوع را جدی نگرفتم و بر ازدواج با او پافشاری کردم چرا که احساس می کردم دختران دیگر به دلیل خوش تیپی همسرم و به امید ازدواج با او تماس می گیرند و او بعد از ازدواج با من دیگر تماس تلفنی نخواهد داشت خلاصه بعد از کش و قوس های زیاد خانواده ها در حالی به این ازدواج رضایت دادند که از آینده آن آگاه بودند. طولی نکشید که کامیار نه تنها مرا فراموش کرد و روابط مان به سردی گرایید بلکه او حتی نمی توانست هزینه های شیک پوشی و عیاشی های خودش را هم تامین کند او فقط به قرار گذاشتن با دختران می اندیشید و همانند گذشته مقابل دبیرستان های دختران پرسه می زد. شب ها نیز با دوستانش مدام در پارتی های شبانه بود دیگر تحمل این وضعیت را نداشتم و درحالی که هنوز به سالگرد ازدواج مان نرسیده بودیم مهر طلاق بر شناسنامه های مان جا خوش کرد. تصمیم گرفته بودم این بار عاقلانه رفتار کنم تا مانند گذشته فریب نخورم ولی باز هم درحالی درگیر یک عشق خیابانی شدم که نمی دانستم ریشه همه بدبختی هایم همین دوستی های خیابانی بود. پرویز که یک دستگاه وانت پیکان داشت مدام به من ابراز علاقه می کرد به همین دلیل خیلی زود ارتباط خیابانی ما آغاز شد تا این که او پیشنهاد داد داخل خودرو برای آشنایی بیشتر با هم صحبت کنیم اما ناگهان دو نفر دیگر از قسمت بار وانت پیاده شدند و با گذاشتن چاقو زیر گلویم، مرا آزار دادند و فرار کردند. شایان ذکر است به دستور سرگرد زمینی (رئیس کلانتری سپاد) این پرونده در دایره اطلاعات کلانتری تحت رسیدگی قرار گرفت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s