اثرات بی توجهی و خشونت علیه کودکان

در
childrens-reaction-to-death
زنان پیشاهنگ : تمام انواع خشوت و بی‌توجهی (غفلت) می‌توانند اثرات ناخوشایند ولی درازمدت و حتی ماندگار بر روی اطفال بگذارند. بعضی از این جراحات جسمی اند که بعد از مدتی بهبود می‌یابند، ولی زخم‌های روحی و عاطفی اثرات عمیق‌تر و پایدارتری بجا می‌گذارند که در مراحل بعدی زندگی می‌توانند برای طفل مشکلاتی ببار بیاورند، به‌ویژه اگر قربانی سوءاستفاده‌های بسیار شدید باشند. بطور مثال، شخص از اعتماد بنفس کافی برخوردار نبوده و قادر به ایجاد روابط فامیلی و اجتماعی سالم نیست. و یا شخص در محیط خانه، کار، و یا درس توانایی لازم برای انجام وظایف خود را ندارد. بعضی از آثار عمده خشونت این‌ها اند: عدم اعتماد و اطمینان به دیگران تصور کنید وقتی طفل به نزدیک‌ترین اعضای فامیل (پدر و مادر) نتواند اعتماد کند، چگونه می‌تواند به دیگران اطمینان و اعتماد کند؟ سوءاستفاده و خشونت معمولاً اساسی‌ترین شاخصه‌های رابطه میان دو نفر را آسیب می‌زند. دوران کودکی مهم‌ترین دوره در یادگرفتن لسان، برقراری ارتباط با افراد فامیل و نزدیکان، و گرفتن اطمینان خاطر و امنیت روانی و جسمی از آن‌هاست. در همین دوران، در صورتی‌که نیازهای جسمی (غذا، کالا، سرپناه، تداوی و وقایه از مریضی، و…) و نیازهای عاطفی (توجه کردن، محبت، تشویق، امنیت، و…) برآورده شوند، چانس اینکه طفل از ثبات شخصیتی و عاطفی در آینده برخوردار باشد بسیار بالاست. در غیر این‌صورت، برای طفلی که مورد خشونت و سوءاستفاده قرار می‌گیرد بسیار مشکل است که به دیگران اعتماد کند؛ بصورت مداوم احساس ناامنی می‌کند؛ و در رابطه برقرار کردن در آینده مشکل خواهد داشت، چرا که در دوران طفولیت تجربه موفقی نداشته است. احساس بی‌ارزشی و آسیب‌دیدگی تصور کنید که به‌عنوان یک طفل برای تان بارها و بارها گفته شود که “احمق”، “نالایق”، “بی‌استعداد”، “کودن”، و “بی ارزش” هستید، و این احساس بی‌ارزشی در وجود تان در حقیقت کاشته شود، آیا نسبت به خود چه فکری می‌کنید؟ اطفال معمولاً به والدین و اعضای کلان‌تر دیگر فامیل به‌عنوان الگو نگاه می‌کنند. برای طفل، پدرش برایش یک قهرمان محسوب می‌شود؛ مادرش یک زن نمونه و عالی محسوب می‌شود. طفل مرتباً از آنها می‌آموزد و به حرف و عقاید و دیدگاه‌های شان ارزش می‌دهد و به آنها باور می‌کند. به‌همین دلیل، وقتی طفل این‌گونه عکس‌العمل‌ها را می‌بیند، به‌تدریج باور می‌کند که واقعاً یک انسان نالایق، بی‌استعداد، و بی‌ارزش است. اعتماد به خود را از دست داده و به قابلیت های خود شک می‌کند. بی‌ثباتی عاطفی ممکن است این اطفال در قسمت ابراز احساسات و عواطف خود مشکل داشته باشند، چرا که ابراز کردن احساسات را یاد نگرفته اند (چون برای شان فرصت این کار به‌درستی داده نشده)، یا ا‌ین‌که برای این‌کار احساس امنیت نمی‌کنند. مثلاً هر زمانی خواسته اند درین‌باره صحبت کنند از طرف دیگران مورد تمسخر یا شماتت قرار گرفته اند. در نتیجه مشکلی که پیش می‌آید اینست که با ابراز نشدن احساسات، عواطف شان در وجود شان تلمبار شده و بصورت غیرمنتظره مانند عصبانیت و پرخاشگری و راه‌های غیرموثر دیگر ابراز وجود می‌کند. احتمال این‌که این اطفال در دوران کلانسالی از مشکلاتی چون افسردگی، اضطراب، و خشم رنج ببرند، زیاد است. موضوع دیگر این است که آن‌ها نمی‌توانند به شکل واضح و راحتی راجع به این مشکلات صحبت کنند. تعدادی از آنها به‌خاطر همین مشکل رو به مواد مخدر می آورند تا این احساسات دردناک را سرکوب کنند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s