خشونت علیه کودکان و چند باور اشتباه

در
afghan-children-2
زنان پیشاهنگ : برخلاف باور بسیاری‌ها، سوءاستفاده اطفال تنها سیلی زدن، پس‌گردنی زدن و وارد کردن چند خراش و زخم بر بدن طفل نیست؛ این‌ها نشانه‌های ظاهری و قابلِ‌دید خشونت هستند. در کنار این‌ها، سوءاستفاده و خشونت روانی و نادیده گرفتن (بی‌توجهی) نیز از موارد بسیار مهم نقض حقوق طفل اند و با آن‌که در ظاهر کدام نشانه‌ای به‌جا نمی‌گذارند، ولی در حقیقت سبب وارد کردن زخم‌های عمیق و پایداری در روان و شخصیت طفل می‌شوند. متأسفانه در کشور ما لت و کوب طفل یک رفتار پذیرفته شده است و والدین، اعضای کلان‌تر فامیل، معلمین، ملاها، و… برای “خوبی” و “تربیت” اطفال و با “نیّت خوب” گاه دست به خشونت فزیکی می‌زنند، ولی معمولاً خشونت جسمی با خشونت روانی و بی‌توجهی همراه است، و اهمیت این موضوع در بسیاری موارد نادیده گرفته می‌شود. درین‌جا انواع شایع سوءاستفاده جسمی و روانی اطفال شرح داده شده است. تشخیص دادن آنها و کمک کردن به موقع به اطفال تاثیر واضحا مثبتی بر آنها خواهد داشت، چرا که هر چه زودتر به این اطفال کمک شود، به‌همان اندازه چانس بهبودی شان بیشتر است. همان‌طور که در بالا اشاره شد، با آن‌که خشونت جسمی به‌علت زخم و جراحاتی آشکاری که به‌جا می‌گذارد تکان‌دهنده‌تر و ملموس‌تر است، ولی تمام انواع سوءاستفاده و خشونت به اندازۀ خشونت جسمی آشکار و واضح نیستند. بی‌توجهی به نیازمندی‌های طفل، قرار دادن شان در موقعیت‌های خطرناک، و یا رفتاری که سبب شود طفل احساس “بی‌ارزشی” و “حماقت” کند نیز از جملۀ انواع خشونت علیۀ طفل اند که بسیار واضح نمی‌باشند.درین‌جا به چند باور رایج ولی اشتباه در میان مردم اشاره می‌شود: باور غلط اول: تا زمانی‌که رفتار، خشن نباشد، خشونت گفته نمی‌شود. واقعیت: خشونت فزیکی تنها یک نوع خشونت و سوءاستفاده از قدرت است. بی‌توجهی و خشونت روانی می‌توانند به اندازۀ خشونت جسمی یا حتی بیشتر از آن بر اطفال صدمه وارد کنند، ولی چون به اندازه خشونت جسمی واضح نیستند، دیگران کم‌تر برای حل آن دخالت می‌کنند یا نیازی برای دخالت نمی‌بینند. باور غلط دوم: باور عام این است که فقط “مردم بد” یا “مردم ناآگاه” در برابر فرزندان خود از خشونت کار می‌گیرند. واقعیت: قضیه این‌قدر سیاه و سفید هم نیست. بسیاری از مردم خود شان قربانی خشونت بوده و راه درست تربیت اطفال خود را بلد نیستند و زود دست به رفتار خشونت‌بار می‌زنند. تعدادی از والدین نیز با مشکلات روانی یا اعتیاد دست به گریبان بوده و توانایی لازم برای تربیت موثر و هدفمند فرزندان خود را ندارند. باور غلط سوم: خشونت علیه اطفال در فامیل‌های “خوب” وجود ندارد. واقعیت: خشونت علیه کودکان تنها در خانواده‌های فقیر یا محله‌های بد اتفاق نمی‌افتد. این نوع خشونت تمام مرزها و خطوط نژادی، اقتصادی، و فرهنگی را عبور می‌کند. در مواردی دیده می‌شود خانواده‌های که از لحاظ ظاهری کاملاً موفق اند دارای مشکلات پنهانی هستند، ولی بسیاری از این جریان آگاهی ندارند. باور غلط چهارم: اطفال تنها توسط افراد بیرون از فامیل (بیگانه‌ها) مورد خشونت قرار می‌گیرند. واقعیت: درست است که بیگانه‌ها محبت و احساس والدین را در قبال اطفال ندارند، ولی حقیقت این است که بیش‌ترین موارد خشونت توسط اعضای فامیل و یا اشخاص نزدیک به فامیل بوقوع می‌پیوندند. باور غلط پنجم: لت و کوب طفل در تربیه کردن او ضروری و مفید است. واقعیت: لت و کوب طفل نه تنها سبب آسیب جسمی می‌شود، بلکه اثرات منفی عمیقی بر روان او بجا می‌گذارد. اطفال چون قادر نیستند از خود در زمان لت خوردن دفاع کنند، بشدت احساس بی‌پناهی و بی‌چارگی می‌کنند و احساس خشم و نفرت را در وجود خود پرورش می‌دهند. اگر این احساسات بدرستی مورد توجه قرار نگرفته و برای بهبود آنها اقدامی صورت نگیرد، می‌توانند در آینده مشکلات دیگری از قبیل خشم، عصبانیت، احساس ناامنی و ناامیدی، حسادت، نفرت، عدم اعتماد بنفس، و…را در طفل بوجود آورند. خوب است برای برقراری احترام و اطاعت لازم میان والدین و کودکان و شناختن مرز این رابطه از راه‌های مناسب دیگر کار گرفته شود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s